زين العابدين شيروانى

74

بستان السياحه ( فارسي )

طبرستان و خراسان و برخى او را از خراسان شمرده‌اند و بعضى از طبرستان دانسته‌اند اوّل كسى كه آن را بنا نمود يزيد ابن مهلب ابن ابى صفره بود و يزيد از جانب سليمان ابن عبد الملك مروان حكومت خراسان مىنمود آن ولايت محدود است از طرف مشرق بدشت توران و خوارزم و از سمت مغرب بمازندران و از جانب شمال به درياى خزر و از جهة جنوب بخراسان و محتويست به قراى خوب و نواحى مرغوب آبش فراوان و در اكثر خانهايش روان و هوايش خرّم‌بنيان باآنكه برف بارد ميوه كرمسيريش نيز بسيار است و قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست مسكن طايفه فارسىزبان و ايل قاجار و اطرافش فرقه تركمان بسيار است مردمش از قديم شيعه اماميّه‌اند و باآنكه طايفه تركمان همسايه ايشانست بىترس و تقيه معاش نمايند بلكه در اكثر اوقات بر تركمان حكم كذارند بعضى برآنند كه هواى استرآباد اختلاف دارد صاحب ابن عبّاد وزير ملوك ديالمه مذمّت هواى آنجا را كرده است فقير براى العين نديده اما به نزديك آن ديار رسيده و بسيارى از اهالى آنجا را ديده جبال سخت و جنكلهاى پردرخت دارد و اشخاص بسيار از فرقهء علماء و عرفاء از آن ديار برخواسته‌اند و به زيور كمالات نفسانى و فضائل انسانى آراسته‌اند من‌جمله مير سيّد شريف صاحب تصانيف كثيره از آنجا برخواسته و در زمان ملوك آل تيمور و مظفر ظهور نموده از حكماى اسلاميّه و از قايلان طريق ذوق المتالّهين بود و در مراتب حكمت در زمان خود كوى سبقت از همكنان ربوده است فقير كويد كه اكر فصلى از كلمات ذوق المتالّهين در اين مقام كفته شود مناسب خواهد بود مقال در بيان طريق ذوق المتالّهين على سبيل الاجمال شيخ ما قدس سرّه العزيز مىفرمايد كه اين طايفه وجود را واحد دانند و موجود را متعدد و اين طريقه را بذوق المتالهين منسوب ساخته‌اند و بنابراين مذهب انبساط و عروض وجود و مخالطهء او با تعيّنات لازم نمىآيد و مير سيّد شريف جرجانى و مولانا جلال دوانى و قاضى نور اللّه تسترى اين قول را اختيار نموده‌اند و مولانا قاضى نور اللّه در كتاب احقاق الحق به علامهء حلّى نيز اين قول را منسوب ساخته و شيخ بهاء الدّين عاملى در كشكول و محقّق خفرى و مولانا احمد اردبيلى در حاشيه الهيّات و غير ايشان از محقّقين اختيار اين قول را كرده‌اند و اين قول را بشيخ محى الدّين عربى در شرح مفتاح الغيب و در مجالس المؤمنين نسبت داده‌اند بلكه صدر المحقّقين در اسفار كفته كه اكثر اشخاصى كه بعد از مولانا جلال دوانى آمده‌اند اين قول را اختيار نموده‌اند و تحقيق اين مذهب بر دو مقدّمه لازمست مقدّمه اوّل بدانكه حقايق كسب نمىشود از قبيل اطلاقات عرفيّه و كاه هست كه اطلاق مىشود و لفظى در عرف به معنائى كه مساعدت نمىكند به او دليل بلكه حكم بخلاف او مىكند و از براى اين نظايرى مىباشد از آن جمله لفظ علم است كه اطلاق مىشود در عرف بمعنى مصدرى كه دانستن باشد و مرادف او از چيزهائى كه موهم مىشود بودن او را از قبيل نسب و فكر صائب و نظر ثاقب اقتضا مىكند اينكه او چنين نيست بلكه حقيقت او صورت مجرّده است و بسا باشد كه قايم بنفس جوهر باشد مثل علم بجوهر نزد اشخاصى كه مىكويند علم بهر مقوله از آن مقوله است و بسا باشد كه قايم باشد بنفس خود مثل علم نفس بذات خويش و از ان نظاير است كه تعبير نموده‌اند از فصول جوهريّه به الفاظى كه موهم مىشوند آنها كه فصول از امور اضافيّه مىباشند و عارض به اين جواهر امور عدميه مىباشند مثل قول معلّم در حدّ كم متّصل اينكه او چيزيست كه ممكن باشد اينكه فرض كرده شود در او اجزائى كه متلاقى شوند بر حدود مشتركه و در حدّ رطب اينكه او قابل بودن اشكالست به سهولت و در حدّ انسان حيوانيست كه مدرك كليّات باشد و در حدّ هيولى جوهريست مستعد باآنكه تحقيق آنست كه فصول از قبيل نسب و اضافات امور عدميّه نمىباشد چه جزء جوهر نمىباشد الّا جوهر مقدّمهء دويّم بدانكه صدق مشتق بر شىء اقتضا نمىكند قيام مبدا اشتقاق را به آن شىء هرچند كه عرف لغت موهم اين باشد تا به مرتبه كه تفسير نموده‌اند اهل عربيّه اسم فاعل را به چيزى كه دلالت كند بر امرى كه قايمست به او مشتق منه و اين كلام دور است از تحقيق چرا كه صدق حد او بر زيد بسبب بودن حديد است موضع صناعت او چنانچه شيخ و غيره به او تصريح كرده‌اند و صدق مشمّس بر آب بسبب نسبت اوست بشمس به تسخين نمودن شمس او را بجهة مقابله شمس به او نه بجهة قيام مبدا اشتقاق به آن شخص حدّ او يا با آب و هركاه